,http://elaheh40.Gohardasht.com , weblog , persian , farsi , iran , iranian , blogs , weblogs" /> " /> آموزشي ـ فرهنگي ـ اجتماعي ـ سرگرمي - Elaheh T Weblog
bgcolor="#96C2DD">

آموزشي ـ فرهنگي ـ اجتماعي ـ سرگرمي

 



: آدرس گوهردشت من
elaheh40.Gohardasht.com








جايگاه زبان مادري در جوامع بشري

جايگاه زبان مادري در جوامع بشري

"زبان مادري با تمام فعاليتهاي بشري مرتبط است. ملتي که زبانش ممنوع باشد، در واقع حياتش ممنوع شده است. (آليس جابنا   Alice Jahbna)

منظور از زبان مادري اولين زباني است که کودک در محيط قبل از تولد و بعد از چشم گشودن به جهان با آن زبان دنياي دنياي اطراف خود را تجربه مي کند، زباني که اجزا آن را هنگام تولد با خود دارد و در آتمسفر آن زبان رشد مي کند. زباني که زبان اکثريت اطرافيان کودک است. فراگيري زبان مادري يا زبان اصلي و به سخن برخي زبان شناسان اجتماعي"زبان اول" براي کودکان از اهميت حياتي در زندگي، رشد رواني و سلامت روحي برخوردار است. چرا که زبان مادري يا زبان اصلي سرمايه ايست که کودک هنگام تولد با خود اجزا آن زبان را به همراه دارد.

هنوز امروز نيز در ميان مردم اين باور شيوع دارد که کودکان زبان مادري خود را از طريق تقليد والدين، مادران شيري و يا از طريق همنوعانشان در کوي و بازار ياد مي گيرند.منظور اين است که کودکان به نوعي زبان را با مشابه سازي ياد مي گيرند. اين انديشه تا سال ،1957 حتي در ميان دانشمندان زبان شناس نيز رايج و داير بود و برخي از رفتار شناسان بر آن بودند که کودکان از طريق ارتباطات رفتاري زبان مادري خود را ياد مي گيرند. اما همه اين نظريه ها ، فرضيه ها و انديشه هاي عوامانه و رايج در سال 1957 يک دفعه با نظرات يک زبان شناس جوان و نسبتا گمنام تغيير کرد. اين جوان نابغه کسي جز نوام چامسکي نبود که نظريه ريشه دار و قوي خود را بيان و عيان نمود و اعلام کرد که زبان مادري همچون گنجينه اي در وجود نوزاد هنگام تولد نهفته است. نوزادي که همراه خود زندگي را آورده ، سرمايه اي به نام زبان مادري در درون او جا خوش کرده است. سرمايه اي که بالقوه است، ذاتي است ، اوليه است و نيز مقدم بر تولد او. و اين زبان با پيجيدگيهاي خود در ساختار مغزي کودک در حال جوشش است. به سخني کودک به طور فطري يا ارثي سرمايه اي را به همراه دارد که مي خواهد از سود آن بهره مند گردد و در زندگي از اين سرمايه معنوي، ذاتي، فطري و به سخن برخي از دانشمندان" ملکوتي" برخوردار گردد. زبان مادري تنها دارائي کودک هنگام تولد است، ظرفيتي است که کودک آن را به همراه خود دارد.

زبان مادري يا زبان اول بستري است آماده که کودک بر آن بستر مي خرامد و با آن نيازهاي خود را هنگام رشد برطرف ميکند.هر گونه خلل در اين دارائي زبان مادري، کودک را از مسير رشد طبيعي باز مي دارد. فراگيري زبان مادري توسط کودک همان مسير و فرايند را طي نمي کند که بعدها جوان ميل به يادگيري زبان دوم يا زبان بيگانه را مي کند.مفهوم هويت و پيوند آن با زبان مادري از همين نکته آغاز مي گردد که کودک در بستر زبان مادري تمام صداها، گريه ها و اشارات خود را سازمان ميدهد؛ زباني که از درون به کودک الهام مي گردد، زباني که دروني است. همين جا به يک نکته اشاره شود که يادگيري زبان مادري همان روندي را دنبال نمي کند که فرد در بزرگسالي بخواهد زبان ديگري را ياد بگيرد ، چرا که يادگيري مهارتهاي بيرو با استخراج سرمايه زباني از درون متفاوت است؛ موضوعي که بيشتر به آن پرداخته مي شود.

نظريه چامسکي يک مرحله بسيار مشاجره آميزي آفريد. و انقلابي در عرصه زبان شناسي پديد آورد. من از لابلاي نظريات بديع اين انديشمند به اهميت زبان مادري اشاره ميکنم. وقتي که چامسکي بالاخره در سال 1964 کتاب معروف خود موسوم به" جنبه هاي تئوري نحو" را منتشر کرد نظرياتش از آن زمان به طور عام و گسترده مقبوليت علمي محافل آکادميک را به همراه داشته و حقانيت آنها پذيرفته شده است. بنا ير اين چامسکي آغازگر دوره جديدي در عرصه زبان شناسي و زبان مادري از دهه شست قرن گذشته بوده است.

بايد اشاره نمود که در دورانهاي کهن مبحث يادگيري زبان مادري براي کودکان نظرات ديگر انديشه ورزان و فلاسفه را نيز جلب کرده بود. قرنها پيش افلاطون نيز همان پرسش را داشت که چگونه ممکن است کودکي که حتي نمي تواند بند کفش خود را ببندد بتواند صرف و نحو پيچيده زبان مادري را از همان اوان کودکي فرا بگيرد، در حالي که کودکان در مرحله رشد "پيشازباني" قرار دارند. و نيز محقق شده است که در لايه هاي مغزي کودکان يک دايره لغت غني از زبان مادري نهفته است. و از اين جاست که کودک قادر است با دستکاري و استفاده از همان گنجينه غني لغات جملات پيچيده اي را بسازد. زبان مادري مهارتي مثل يادگيري رانندگي، آشپزي يا گلدوزي نيست و يا مهارتي همچون يادگيري رياضيات هم نيست. در سنين کودکي نمي توان اين مهارتها را به کودکان ياد داد.زبان مادري همچون دايه اي است که کودک را لحظه به لخظه نوازش مي دهد و کودک با موسيقي صداها و الحان زبان مادري تنفس کرده رشد مي کند. اما آنچه زبان شناسان را در حيرت فرو برده و آنها را مجذوب خود مي کند اين است که چگونه ممکن است کودک از همان اوان خردسالي توان واژه سازي داشته و ساختارهاي نحوي زبان مادري خود را بداند. نوام چامسکي حدود نيم قرن پيش توجه جهانيان را به اين پرسش مهم و معمائي معطوف نمود، پرسشي که تا آن زمان به طور فريبنده اي پاسخ بسيار ساده و ابتدائي داشت.

تفاوتهاي فراواني وجود دارد بين پروسه هاي فراگيري زبان مادري و يادگيري زبان دوم. اينجا به يک سخن فوق العاده مهم که معمولا ورد زبانهاست خاصه ورد زبان کساني که براي توجيه محروميت زبان مادري اقليتها بيان مي کنند اشاره مي شود. و آن اينکه زبان تنها وسيله است و فرقي نمي کند که کودک با چه قراردادي منويات خود را ابراز دارد. حال آن که تحقيقات علمي نشان مي دهد که زبان مادري جز دروني کودک است، با او زاده مي شود حتي انديشه و تفکر او را شکل مي دهد. از همين جاست که روشن مي شود پروسه يادگيري زبانها يکسان نيستند. زبان مادري را کودک نه از بيرون بلکه از درون خود استخراج مي کند و فرا مي گيرد، سپس ساختارهاي نحوي و ئستوري آنرا گسترش داده و به طور ژنريک واژه سازي مي کند. بنا بر اين هر گونه محدوديت در پروسه يادگيري زبان مادري پروسه رشد و نمو کودک را مختل مي کند و ضربات سهمگين به قوه ادراک و روان او وارد مي سازد. به اين صورت که کودک بايد بتواند به طور طبيعي با زبان مادري و زبان اول خويش رشد کند و به مرور ساختارهاي زبان مادري خود را عميقتر کند و بعد مهارتهاي دستوري و نحوي را هنگام يادگيري ساير زبانها به آنها برگردان نمايد. کودک تا 5 سالگي با زبان مادري خود درگير و سرگرم نثبيت ساختارهاي دستوري آن و تماس با محيط و افزايش دايره لغات و دروني کردن زبان است . مرحله بعدي است که کودک با تسلط به اين ساختار و کسب هويت زبان مادري به يادگيري زبانهاي بيگانه مي پردازد.

نکته مرکزي گفتمان عالمان زبانشناسي اين است که فراگيري زبان مادري يک دوره و يا فرآيند ناخودآگاهي است که کودک به طور خود به خودي از محل ذخيره ارثي زبان مادري واژه سازي و جمله سازي مي کند و آمال و آرزوهايش را در قالب زبانش ابراز مي دارد.(در جوامع چند زباني که يک زبان بر ديگر زبانها ارجحيت داده مي شود مقام و منزلت زبان مادري و ديگر زبانهاي عير رسمي ناديده گرفته شده و انکشاف نمي يابد.) تاسف اور است که در ايران نيز بخش اعظم عالمان زبان شناسي به اين نکته به ندرت پرداخته اند، در حالي که در مباحث مربوط به هويت ملي اين نکته از اهميت زيادي برخوردار است.) بر عکس زبان مادري، فرايند يادگيري زيان بيگانه و زبان دوم و سوم روند آگاهانه، انتخابي دارد.کودک زبان مادري خود را بعدا بر نميگزيند بلکه با اين زبان و اجزا آن زاده مي شود. خواه اين زبان به حالت فعال و ديناميک در آيد و يا اينکه در درون کودک خاموش و پاسيو گردد. کودک در مرحله يادگيري زبان مادري دنبال فعل و فاعل و درست کردن گرامر و ساختار ئستوري نيست. زبان مادري مرحله فراگيري مهارت کلامي، مکالمه و دريافت پيامهاست که کودک در درون خود نهفته دارد. در دوره فراگيري زبان مادري زمينه ها و محتواي زبان از اهميت بيشتري برخوردار است. هر چه محيط بيرون و پيرامونيان در تمرين زبان مادري کودک تلاش کرده و نقش حمايتگرانه داشته باشند کودک با سرعت بيشتر مفاهيم را استخراج مي کند و به مرحله اي مي رسد که زبان خود را به طور آگاهانه جهت بيان منويات خود به کار گيرد موضوعي که در زبان دوم نياز و ضرورتي ندارد. به سخني زبان مادري يا زبان محلي کودک به مرور نوعي هويت و شخصيت و شناسائي به کودک القا ميکند.کودک با توجه به جغرافياي تاريخي محل زيست خويش به مرور صاحب لهجه ويژه زبان اصلي خود مي گردد؛ لهجه اي که با خصلتهاي آنتروپولوژيک کودک مرتبط است و نوعي تاريخ زندگي و مضامين فرهنگي را با خود حمل مي کند. از اين جا روشن مي گرددکه يادگيري زبام مادري و شکوفائي کودک در دامن اين زبان نوعي ضرورت محسوب مي گردد که در ذات يادگيري کودک وجود دارد و در روند يادگيري کودک به مرحله سلاست زباني مي رسد در صورتي که اين روند مختل نگردد ومراحل خود را به طور طبيعي سير نمايد.

مراحل يادگيري زبان مادري بغايت مهم هستند، جرا که هر گونه ممانعت يا محدوديت بيروني و تحميلي در خانه يا جامعه ميتواند روند رشد کودک و تکامل شخصيت و اتگا به نفس او را مختل و مخدوش نمايد. اين مراحل به اين صورتند که يکي پس از ديگري در زندگي کودک فرا مي رسد:

- مرحله ما قبل زماني

- دوره گريه کردن

- مرحله بغبغو کردن همانند پرندگان

- دوره ورور کردن و نامفهوم صدا در آوردن

- مرحله ابراز ترمهاي دو کلمه اي

- مرحله صحبت تلگرافي

- مراحل اوليه رشد زباني

- مرحله بلوغ زبان مادري

بايد تاکيد گردد که اين مراحل يادگيري مختص زبان مادري يا زبان اول کودکان است. هر کودکي به طور نورمال براي رشد و نمو قواي ذهني و دماغي و فاکولته هاي فکري خويش اين مراحل را هر چه با سهولت و پشتيباني والدين و محيط بگذراند در شکل گيري هويت و انسجام شخصيتي او مفيد خواهد بود. دهها مطالعه در مورد کودکان سرخ پوستان که ساکنين اصلي نوار قطبي در امريکاي شمالي هستند انجام شده و اثرات مخرب نظامهاي آموزشي استعمارگران اروپائي و ميسيونرهاي امريکائي و کانادائي که روند آموزش زبان مادري اين کودکان را مختل کرده اند روشن شده است که در ادامه نوشتار به آن اشاره خواهد شد.

دوره اوليه فرگيري "زبان مادري" به دوره اي معروف است که به نام "مرحله سکوت" نام گذاري شده، دوره نسبتا طولاني که کودک (نوزاد) اصلن کلمه اي بالفعل ندارد بلگه فقط گريه مي کند، اين گريه نوعي ابراز وجود است، در دو مرحله بعدي صداهاي مشخص و جداگانه که مرتبط با آغاز يادگيري زبان است شروع مي گردد.کودک در آن مرحله اولين کلماتش را در قالب صداها بيان ميکند. مکالمه با "تک کلمه" به دوره "هولوفراستيک" معروف است. از اين دوره دايره لغت کودک آغاز به فزوني مي گيرد و تا 28 ماهگي کودک زبان مادري خود را در اين مرحله فرا مي گيرد و به مرحله اي مي رسد که "براون و فريزر" در سال 1963 براي اولين بار از ترم"صحبت تلگرافي" ياد مي کنند.در اين دوره کودک قواعد دستوري را نمي داند و فقط با اداي يک کلمه محوري همراه با يک يا دوکلمه کمکي منظور خود را بيان ميکند.براي مثال"ماما رفتن فروشگاه". صحبت تلگرافي گرامر خاص خود را دارد به ويژه در عرصه ساختار نحوي.کلمات محوري جايگاه پي در پي و اصلي را در جمله اشغال مي کنند و نظام کلمات نظم جمله بزرگسالان را منعکس ميکند.تنها با اين فرق. در مرحله صحبت تلگرافي کلماتي که از نظر معنائي اهميت زيادي ندارند، حذف مي شوند. در پنج سالگي ، اگر مسير يادگيري زبان مادري مختل نگردد، کودکان به مرحله مهارتهاي زباني بزرگسالان مي رسند و تنها تجربه لازم است تا زبان خود را تکامل بخشند و به زير و بم زبان مادري خويش دست پيدا کنند.( حال کودکاني را حساب کنيد که در اين مراحل با شماتت زباني و خجلت يادگيري زبان مادري روبرو مي شوند و آن گاه وقتي به سن 5 سالگي رسيدند که مرحله تمرين زبان مادري به شيوه نوشتاري و زمان ورود کودک به عنوان يک شهروند به جامعه است از اين حق محروم شده باشد و جامعه زبان و موجويت آنان را همان گونه که هستند پذيرا نباشد.سيليا هق براون استاد دانشگاه در کانادا تز دکنراي خود را در زمينه محروميت زباني کودکان سرخ پوست و نحوه برخورد استعماري مدارس شبانه روزي که ميسيونرهاي کليسا اداره مي کردند نوشته است. پيامدهاي سياست موسوم به linguicide يا قتل و عام زباني را در اينده کودکان برسي کرده است که اعراض از مدارس، بدبيني، خشونت، بيسوادي و بيکاري و ديگر مضارهاي اجتماعي است)

به هر حال مرحله صحبت تلگرافي هنوز در اولين مراحل پيشرفت صدائي و فنوتيک است.کودکان براي تسلط به زبان مادري و رسيدن به سلاست در زير و بم صداها و بخش کردن کلمات چند هجائي از مراحل متعددي عبور مي کنند که شامل ساده کردن کلمات چند بخشي، جايگزيني يا حذف يا ساده کردن کلمات صدادار يا چند بخشي. اين پروسه به آن معناست که کودک براي تسهيل صحبت به زبان مادري برخي از حروف بيصدا را حذف مي کند. براي مثال براي گفتن کلمه "نگهدار" " گهدار" مي گويد .يا به جاي خانه "آنه" يا به جاي stop فقط top مي گويد.يا در روند يادگيري زبام مادري ترجيح مي دهد بخشي از کلمه يا نامي را حذف کند. سنگ را "سن" مي گويد. يا در مواردي صدائي را با صداي ديگري جايگزين مي کند که فقط مادر در يک پروسه مکالمه مي تواند اين جزئيات را بفهمد..تحقيقات نشان مي دهد که دوره آموزش زبان مادري پروسه پيچيده، زيبا و با ارزشي است بچه ها در اين دوره قادر مي شوند که به مرور مشابهات صدائي را اصلاح کنند در حالي که هنوز قادر به تکلم نيستند. براي مثال کودک خردسالي به ماهي کوچک پلاستيکي خود به جاي واژه انگليسي "فيش" کلمه "فيس" را بيان مي کند. و وقتي بزرگسالي اعتراض کرده و آن را "فيش" بنامد، کودک مي گويد: آن "فيس" است. وقتي هم بزرگسالي آنرا "فيش" نگويد کودک با احترام ميگويد"درست است، آن "فيس" مال من است.

هر چه قدرت و بارآوري نحوي و لغوي در فراگيري زبان مادري افزايش يابد به همان اندازه جملات کودکان کاملتر مي شود و آنان به ابعاد گرامري کلام توجه مي کنند. اين وضعيت در سنين 30 ماهگي رخ مي دهد. در اين مقطع از پيشرفت و رشد کودکان، آنها عادت مي کنند که مفاهيم جديد را در پاسخ به سوالات به طور آري يا نه به کار گيرند.و وقتي بخواهند افعال کمکي را به کار ببرند آنها بدون تغيير در ساختار جمله اين افعال را داخل جمله قرار مي دهند.براي مثال? Can he can look که فعل کمکي can 2 بار آمده است. تنها چند ماه طول مي کشد تا به طور کامل استفاده مناسب از افعال کمکي را ياد گيرند. پرسشها بين سنين 2 تا 4 سالگي شروع مي شود.

حال به اين نکته بپردازيم که چرا نظريه معروف در آموزش زبان مادري يا زبان اول موسوم به آموزش از طريق تقليد پدر و مادر غير قابل پذيرش به نظر مي رسد. اگر واقعا قرار بود کودکان زبان مادري را تنها از طريق معلومات زباني که از طريق بزرگسالان مي شنوند ياد بگيرند چگونه مي توانيم اشتباهات مکرري را که به خاطر تعميمهاي مضاعف پديد مي ايد توضيح دهيم. ميبيند که کودکان هنگام صحبت ، خود به خود جمله درست مي کنند و بي توجه به کلام ديگران حتي جملاتي يا کلماتي بيان مي کنند که هر گز از هيچ کسي تا به حال نشنيده بودند. براي مثال در زبان انگليسي که علامت فعل باقاعده در گذشته و اسم مفعول ed است کودک بدون توجه به اينکه فعل بي قاعده است هنگام مکالمه به آخر فعل بيقاعده نيز ed اضافه مي کند she holded the baby rabbits. در حالي که هرگز در سخنان بزرگسالان همچو ترکيبي وجود نداشته و از کسي آنرا نشنيده اند که تقليد نمايند.حتي همچو جمله بندي ابداعي در کودکان کر نيز شنيده مي شود. آنها ساختار گرامر را از اجزا زباني که به طور نهفته دارند استخراج مي کنند.

روشن است که چشمه جوشان زبان مادري کودک را همواره در درون خويش مي پرورد و کودک به طور غريزي اين ميراث مادري را با خود حمل ميکند هر چند که به مرحله شکوفائي نرسد. در همچو شرايطي محدوديتهاي اجتماعي در عرصه دسترسي کودکان به زبان و ادبيات کتبي زبان مادري خويش سبب مي شود که هويت و کيستي کودکان از طريق ادبيات شفاهي و موسيقي محلي ابراز گردد. از سوئي ادبيات مرثيه و عزاداري که بيشتر جنبه ديني دارد به گوش مي رسد. کودکان ، به ويژه کودکان مناطق روستائي ار حضور در مدارس اعراض مي کنند و يا در مسير آموزش به زبان غير مادري از پشت ميز مدارس فاصله مي گيرند. بي جهت نيست که کودکان روستائي و فرزندان ايلات و عشاير که به مدرسه نرفته و يا از آموزش به دور بوده اند، از همان سنين کودکي سرودهاي عاشقي، (ماهنيلار) و آوازهاي فولکلوريک غني ملت خود را سينه به سينه مي آموزند بي آن که آموزگاري داشته باشند. در واقع روزگار اموزگار آنهاست. بنابر اين در ممالک چند زباني و مولتي کالچر که رسميت يک زبان آموزش زبانهاي ديگر را به عقب ميراند تنها ادبيات شفاهي مردم رشد مي کند و اين همان زبان مادري است که کودک همچون روخانه اي در آن شناور است.بي جهت نيست که سازمان ملل و ارگانهاي آن روزي را به عنوان روز جهاني زبان مادري (21 فوريه) نام نهاده اند.چرا که داشتن جامعه اي سالم و به دور از تنشهاي قومي و سمت گيريهاي قبيله اي در گرو پذيرش هويت و کيستي همه صاحبان زبانها و فرهنگهاي گوناگون است.زبان مادري چون به ذات هر انسان و ملتي بر مي گردد از حساسيت بيشتري برخوردار است.

عده اي از صاحب نظران فراگيري زبان مادري را از طريق تقليد به شيوه ديگري بيان مي کنند که با واقعيات رابطه اي ندارد. آنها بر آنند کودکان از ظريق آنالوژي يا مشابه سازي جمله مي سازند.اين نظريه ها در باره آموزش زيان مادري از کمبودهاي زيادي برخوردار است.تنها مشابه سازي نيست که کودکان را قادر مي سازد جمله بسازند بلکه تمام تحقيقات نشان مي دهد که کودکان زبان مادري خود را در ناخودآگاه خويش به عنوان"دارائي زباني جهاني " Universal Linguistic Properties دارند. يعني کودک خصيصه ها و کاراکترهاي زبان مادري خويش را نهفته در درون دارد. ممکن است انسان به طور منطقي هنگام صحبت اشتباه گرامري داشته باشد، اما کودکي که بتواند به طور نورمال و در آتمسفري آزاد همان گنجينه دروني خويش را شکوفا سازد از همان اوان کودکي به سلاست زباني مي رسد و هر چه امکان ديالوق و تنفس زبان مادري در عرصه هاي شکفت انگيز خلاقيت زباني باز باشد، کودک در رشد خويش موفقتر خواهد بود.بنابراين گذار از دوران کودکي در سنين 5 سالگي به دوره آموزش کلاسيک و مکتوب وقتي براي کودکان مطلوب، نورمال، سازنده و راحت خواهد بود که کودکان با ذهن روشن و فعال خويش ابتدا در اتمسفر زبان اصلي و مادري خويش بتوانند به ادبيات کتبي دسترسي پيدا کنند، اورتوگرافي زبان خويش را ياد بگيرند و در جوار همن زبان که نوعي دارائي جهاني است زبانهاي ديگر را نيز بياموزند. اين جا ميتوان به نظريه دورانساز نوام چامسکي و انقلاب زبان شناسي او پي برد و همين خصيصه است که بشريت مترقي و ارگانهاي سازمان ملل آموزش به زبان مادري را از ابتدا.ي ترين حقوق اوليه و فطري کودکان دانسته اند.

فرضيه زبان آموزي چامسکي در مورد دروني و ذاتي بودن زبان مادري بر پايه چندين مشاهده از حقايق غير قابل انکار در عرصه فراگيري زبان مبتني است:

- تمام کودکان زبام مادري خود را، بي توجه به ميزان بهره هوشي شان، فرا مي گيرند.

- کودکان زبان مادري را به راحتي و بي هيچ اموزگاري ياد مي گيرند و جملات و کلماتي بيان مي کنند که قبلا از کسي نشنيده اند.

- کودکان زبان مادري را در يک دوره کوتاه ياد گرفته و به سلاست مي رسند.زبان مادري را جزئي چدائي ناپذير از خود مي دانند.

- لازم نيست کسي زبان مادري را به کودکان ياد بدهد و به طور رسمي آموزش ببينند، تنها آموزش زبان کتبي و مهارتهاي بعدي است که نياز به آموزشگر دارد.

-زبان يک سيستم بغايت پيچيده است که کودکان اين سيستم پيچيده زبان مادري را به آساني فرا مي گيرند.

کودکان سيستم زبان مادري را از يک مقدار داده هاي کم و ناچيز و غير سيستماتيک ياد مي گيرند.

- زبان مادري را کودکان تنها از طريق تقليد ديگران ياد نمي گيرند؛ و آموزش زبان مادري از طيق تقليد بزرگسالان نقش کمتري در اين روند دارد.

- پروسه يادگيري زبان اصلي پروسه ا ي است فعال که نيازمند و در برگيرنده رياضيات مغز است.

از اين مشاهدات چامسکي نتايج زير را اخذ نمود:

کودکان وقتي به دنيا مي آيند داراي ابزار فراگيري زبان مادري در مغز خود هستند.اين قسمت را نمي توان در مغز نشان داد اما به نظر مي رسد که در شبکه هاي نورولوژيک مغز جا دارد.

--تنها ارتباط با محيط کافي است که کودکان زبان مادري را ياد بگيرند.اولين برداشت و نتيجه گيري چامسکي از اين درک ناشي مي شود که لايه هاي مغزي به مناطق مختلفي تقسيم مي شود و lad يا لايه مغزي فراگيري زبان نيز جزئي ازين قسمت است. همانند يادگيري قدم زدن، يا رشد اعضا مکان و جايگاه انساني زبان در ژنهاي ما نهفته است و ما هم چنان که طراحي شده ايم تا راه برويم نه اينکه از درختان بالا برويم در وجود ما اين خصلت نهفته است که سخن بگوئيم. بايد تاکيد گردد که فرا گيري زبان مادري برخلاف روند يادگيري زبان بيگانه که نوعي نيازمند آگاهي از پروسه هاي يادگيري است همانند رشد و نمو فيزيکي انسان است که امري است طبيعي و روشن.

زبان مادري همان طور که بيان گرديد جز لاينفک هر کودکي است.غير رسمي بودن زباني از رسميت آن نمي کاهد. نمونه اش هندوستان و آفريکاي جنوبي است که دهه ها زبانهاي مردم اين ممالک حالت غير رسمي داشتندو استعمار با محروميت زباني در صدد هويت زدائي و استحاله فرهنگي بود که در پايان کار مردم به پيروزي دست يافتند و صاحب خانه وزبان خويش شدند.

زبان چون سند موجوديت ملل و اقوام است نوعي در استمرار تمدن بشري و غناي آن نيز سهيم است. ادبيات رنگارنگ و غني جهان امروز حاصل خلاقيت و شکوفائي زبانهاي جهانست.زبانها در کنار همديگر موزائيک زيبائي از اشتراک مساعي تمدنها را به نمايش مي گذارند. زبانها و هويتها نه در برابر و تقابل با يک ديگر بلکه در کنار همند وخواهان همزيستي و وام دهي و وام گيري از يک ديگر. اين تنها جباران تاريخند که هويتها را در برابر هم قرار مي دهند و بر طبل خشونت قومي مي کوبند. آموزش زبان مادري حق مسلم هر کودک است و اين مقوله هيچ رابطه اي با مسائل سياسي و مقولاتي از قبيل جدائي طلبي ندارد.هيچ کودکي ، داراي هر زباني که باشد نبايد از اين موهبت طبيعي محروم گردد. دکتر آيرملو در اولين همايش پزرگداشت زبان مادري که در تبريز برگذار شد با استناد به آيه اي از قران کريم که ذکر ميکند : " اي مردم، ما شما را از مذکر و مونث خلق کرديم، و شما را در قالب ملتها و قبايل قرار داديم تا همديگر را بشناشيد..." به اهميت آموزش زبان مادري اشاره نمود که مورد توجه همگان قرار گرفت.

زبانها نافي و دافع هم نه بلکه مکمل يک ديگرند. اندکي توجه به ريشه زبانها نشان مي دهد که تمدن بشري ابتدا با يک زبان آغاز شده و نظريه "مونو ژنس"Monogenese گوياي همين واقعيت است.بر اساس درک جديد از داده هاي علمي بود که چامسکي نظريه خود را پي ريخت و اعلام کرد همه کودکاني که چشم به جهان مي گشايند داراي يک گرامر عمومي مشترک از نظر زبانشناسي هستند.از اين منزلگاه است که هر کودک زبان مادري خود را در محل زيست خويش بازآفريني مي کند و طي چند پروسه که خودش طي ميکند زبان مادري خود را به طور شفاهي بي هيچ آموزگاري فرا مي گيرد و آماده مي شود که از 5 سالگي با اين نعمت فطري و تنها ميراث مادري يا محيطي جهان را تبيين کند و پا به مرحله جديد در يادگيري مهارتهاي کتبي زبان بپردازد.لذا زماني که قومي يا مردمي کودکانش از اين "حق طبيعي" محروم باشند پيامدهاي همچو محروميتهائي در تمام عرصه هاي اجتماعي و زندگي رواني و معنوي کودک بر جا خواهد ماند.

با توجه به ساختار جوامع امروزي که عمدتا چند زباني هستند زندگي زبانها در کنار يکديگر به نوعي غناي فرهنگي جامعه ياري مي رساند و در توليد فرهنگ و ادبيات و پر بار شدن جو هنري و علمي فرهنگي جامعه نقش بازي مي کند. زبانها به طور طبيعي نيازهاي خود را از يکديگر برطرف مي کنند و با وام گيريها،خود را با ملزومات جهان مدرن هم آهنگ مي کنند. واژه هاي جديد ساخته مي شوند و زبانها خود را با عينيات جامعه همراه مي نمايند. از اين طريق بر هم پيونديها ي صاحبان زبانها و گويشها افزوده مي شود و هويت ملي در بر گيرنده موزائيک غني جامعه چند زباني واقع مي گردد و بر اوراق تمدن بشري و فرهنگ انساني افزوده شده، صلح و همزيستي جاي خشونت و تقابل را مي گيرد. کودک قدرت تکلم و بيان خود را از طريق تسلط به زبان مادري بهبود مي بخشد و از اين طريق تجربه ها و عواطف خود را به ديگران انتقال مي دهد.کودک در اين سن و سال روحي حساس و شکننده دارد. در مسير رشد و ياد گيري قرار دارد. حق طبيعي اوست که همانند ميليونها کودک در محيط زبان مادري خويش حرکت کند و ضمنا زبانهاي بيگانه و دوم و سوم را هم ياد بيگيرد. پروسه يادگيري زبان مادري همان گونه که گفته شد امري است دروني، حال آن که کودک زبانهاي ديگر را از بيرون فرا مي گيرد. حال شرايطي را در نظر بگيريد که جلو اين رشد کودکانه را سد کند. به تاريخ اشاره شود ملموستر خواهد بود. شما جهالت و بي مسئوليتي مسئولين حاکميتي را حساب کنيد که به سرکرگردگي زضا خان دستور ممنوعيت تديرس و صحبت به زبان مادري را از طريق بخشنامه رسمي دولتي به موسسات آموزشي ارسال مي کند. در اين بخشنامه که سند آن موجود است کودکان را از تکلم به زبان مادري خويش منع مي کنند و شرايطي فراهم مي کنند تا کودک از محيط طبيعي رشد و بازي کودکانه اش به دور باشد و ايزوله شود تا آن طور که حاکمان وقت مي خواستند بار بيايد.

زبان مادري و عواطف کودکانه:

کودک در رشد طبيعي خود نياز به تکلم دارد و زبان مادري به طور طبيعي با ويژه گيهاي ارثي و فرهنگي خود اين نعمت را در اختيار کودکان قرار مي دهد. کودک با ارتعاش صداها هم تنفس مي کند و هم زير و بم عواطف و نيازهاي خود را ابراز مي دارد. پس بايد توجه داشت که زبان تنها بر خلاف نظر برخي زبان شناسان سا ختارگرا مجموعه اي از علائم بي جان نيست. زبان اندام انديشه ورزي کودک نيز هست. کودک بر پايه اين زبان رشد ميکند. اين مبحثي است که برخورد جداگانه مي طلبدد.

 

منابع:

1.   الفباي زبان شناسي، به قلم دومسنيک منگو با ترجمه دکتر محمد تقي غياثي،
ص 10-11

2.      مطالب يونسکو، به مناسبت روز جهاني زبان مادري

3.      http://www.durna.eu/dadizade_anadili.htm

4.      http://www.qaynaq.com/index.php?titem=196&lang=f

 


براي نظر گذاشن اینجا را کلیک کنید

  نوشته شده توسط Elaheh در یکشنبه 15 شهریور 1388 ساعت  12:40:44 PM

: نظر ها

salam khanomi kheyli jaleb bud

enshaalah chiz haye bishtari befresti

   چهارشنبه 26 خرداد 13893:47:29 PM
http://www.Gohardasht.com : آدرس وبلاگ
hadi ارسال پيام به

سلام بر شمای گرامی فردوسی را زنده گردانیدید دوباره زبان مادری قصه پر غصه ای شده در ای مرز وبوم و فرهنگ جامعه و رشد آدم ها وابستگی مستقیم به سرنوشت همه مردمان آن و نگرانی های موجود قابل توجه و بحث پیرامونش واجب و اظهار نظر فراوان...کجایند آنانکه دل میسوزاندند و داد سخن داشتند و جیره خواری منفعلشان کرده و فریاد ها را ناشنوا شده اند...
   پنجشنبه 28 آبان 13881:56:17 PM
http://www.Gohardasht.com : آدرس وبلاگ
BAHRAM ارسال پيام به

salam elahe khanooom jaleb boood mamnoooon az matalebi ke gozashtin.rasti ahangi ke gozashtin gashang bood tnx
   یکشنبه 24 آبان 13882:01:58 PM
http://www.Gohardasht.com : آدرس وبلاگ
saman ارسال پيام به

باسلام و احترام مطالبتون فوق العاده زیبا و پر محتواست و نظرات خاص را میطلبد که تکاملش بخشد... در این زمینه گر انگیزه داشتید در خدمتتونم... زندگیتون پر ازبارمفهومباد... فرزاد آرین کوچک همه آدم های فهیم و بی ریا...
   شنبه 16 آبان 13887:30:31 PM
http://www.Gohardasht.com : آدرس وبلاگ
FARZADARI ارسال پيام به

salam elahe jun: dust daram bishtar ba shoma ashena besham khasti mano to dustanetan gharar bedid ta betunam bishtar beshnasametun tele man: 09187008550
   دوشنبه 11 آبان 13885:48:39 PM
Http://sigheasaan.Baxblog.com : آدرس وبلاگ
mansoor ارسال پيام به

سلام خیلی جالب بود دوست دارم جهت آشنایی بیشتر با تفکراتتون واسم پیام بذاریدm_281159@yahoo.com
   پنجشنبه 30 مهر 13888:16:28 PM
http://www.Gohardasht.com : آدرس وبلاگ
masoud ارسال پيام به

بسیار مقاله آموزنده ای بود انشا... موفق باشی
   یکشنبه 26 مهر 13884:36:00 PM
http://www.Gohardasht.com : آدرس وبلاگ
DOSTE ارسال پيام به

جالب بود اگر تمایل داشتید تماس بگیرید 09123221280
   پنجشنبه 26 شهریور 13884:11:13 PM
http://www.Gohardasht.com : آدرس وبلاگ
majid ارسال پيام به

 

 

 


: مطالب قبلي

جايگاه زبان مادري در جوامع بشري






 

: آمار وبلاگ

كل بازديد كننده ها : 436 نفر

دفعات نمايش وبلاگ : 541 بار

 

 

©2008 Gohardasht.com
Powered by MainSystem